الملا فتح الله الكاشاني
215
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
جملهء معترضه است و ضمير راجع بنفس است و تذكير بنا بر تأويل آن است به شخص يا قتيل يعنى گفتيم ما كه بزنيد شما آن مقتول را بِبَعْضِها بپارهء از آن گاو كه بيخ دم او بود يا زبان يا گوش و يا ران و يا استخوانى از آن يا گوشت پارهء كه بين الكتفين است على اختلاف الاقوال و چون بر وى زدند زنده شد و خون از گردن او ميريخت و نام قاتلان خود را بگفت و آن دو برادر زاده بودند كه بواسطه مال او را بصحرا برده بقتل رسانيده بودند و يا پسر عم مقتول بود چنان كه گذشت و بعد از تسميه يعنى ذكر قاتل خود فى الحال بيفتاد و بمرد كَذلِكَ هم چنان كه اين مرده را زنده گردانيد يُحْيِ اللَّه زنده گرداند خداى الْمَوْتى همهء مردگان را در روز بعث اين كلام دال است بر آنچه محذوفست در كلام سابق اى ( فضربوا فحيى ) يعنى بزدند بر آن مقتول پاره از گاو را پس زنده شد وَيُرِيكُمْ و مينمايد بشما خطاب با آن جماعتى است كه در مجلس احياى عاميل بودند و ميشايد كه خطاب با منكران زمان حضرت رسالت باشد يعنى اى اهل عناد انكار حشر مكنيد كه حق تعالى مينمايد بشما آياتِه دلايل قدرت خود را در احياء لَعَلَّكُمْ تا باشد كه شما يعنى بارادهء اينكه شما تَعْقِلُونَ فكر كنيد و دريابيد اين را و يا به جهت آنكه عقل شما كامل شود و بدانيد كه كسى كه قدرت دارد بر زنده كردن نفسى هر آينه بر احياى همه نفوس قادر خواهد بود و اينكه حق تعالى احياى آن مقتول نكرد ابتداء بلكه آن را مشروط ساخت بزدن بعضى از گاو مذبوح مشخص معين بر مقتول جهت آنست كه اين متضمن تقربست و اداى واجب و نفع يتيم و تنبيه بر بركة توكل و شفقة بر اولاد و ميمنة بر والدين و اشعار بر آنكه حق طالب آنست كه تقديم قربت كند پيش از قصد مطلوب و متقرب اختيار شيء احسن و پر قيمت نمايد براى قربت و دلالت بر آنكه مؤثر حقيقت مسبب است نه سبب چه از ضم دو مرده به يكديگر تولد حياة غير معقول است و ديگر ايما است به آنكه هر كه خواهد كه اعدا عدو خود را بشناسد تا در اماته او سعى كند و موت حقيقى را به او چشاند طريقش آنست كه ذبح بقره نفس خود كند كه آن قوهء شهويه است تا حرص و شره صبى از او زايل شده و ضعف كبر لا حق آن شده معجب و رائق المنظر باشد و مذلل نباشد در طلب دنيا و مسلم باشد از تدنس بحطام آن و مخلوط نباشد بلونى از مقابح بر وجهى كه اثر آن تذكيه بنفس او رسيده زنده شود بحياة طيبه و حقيقت حال بر او منكشف شده ادراء و نزاع ميان عقل و وهم او مرتفع گردد و در ايراد اين قصه دلالت است بر صدق نبوت نبى ما چه غوامض اخبار بنى اسرائيل را بايشان اعلام نموده بر وجهى كه هيچ كس را ممكن نيست دانستن مگر كه كتب اولين را خوانده باشد و يا بطريقهء وحى به او رسيده باشد و يهود كه مخالف آن حضرت بودند